حافظ از غم زیاد خودش می سراید و کاملاً تسلیم سرنوشتش شده است. هر چند در یک بیت، می گوید که نباید غمگین باشم شاید صلاح در این است،
ولی مفهوم مجموع ابیات ، غم مطلق او و تسلیم شدن کامل او به روزگار است.
بیتی هست که گل و گلاب را با هم مقایسه می کند. گلاب، محصول گل است ولی در بازار به فروش می رسد و بی ارزش شده است، در حالی که گل، پرده نشین( در ویترین، چیزی یا کسی که محترم است و دسترسی به آن مشکل است )، هست. هر دو یکی هستند ولی این کجا و آن کجا:
کِی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی ، گفتیم و همین باشد
...
غمناک نباید بود از طعن حسود ، ای دل
شاید که چو وابینی ، خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی، زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود، صورتگر چین باشد
جام مِی و خون دل، هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت ، اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری ، و آن پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
حافظ