دیدن جهان با شعر

آثار دکتر محمد مهدى بخارائی : ذات عشق ، عمق بیکران ، کثرت یگانه ، طبیعت موجود ، The Sunny Night

The Sunny Night, my english book

READ MY PROFILE

 

چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۷ | 14:4
دکتر محمد مهدی بخارایی

یکی از زیباترین اشعار فارسی در قالب مستزاد

این شعر، یکی از زیباترین اشعار فارسی در قالب «مستزاد» است.
سراینده آن معلوم نیست و چون شعری قدیمی است، به اشخاص مختلف نسبت داده شده است:

دیشب غم دل به دل بگفتم بنهفت.

افشا کردم.


چون صبح دمید دیگری هم میگفت.

حاشا کردم.


من بودم و دل، راز مرا فاش که کرد؟

ای وای به من.


دیگر غم دل به دل نمی باید گفت.

بیجا کردم.

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 12:38
دکتر محمد مهدی بخارایی

عشق، بهترین راهنما است چون شادی را به ارمغان می آورد

عشق، تفکر و فکر و غصه را برطرف می‌کند. بهترین راهنما است چون شادی را به ارمغان می آورد. بهشت عاشقان ، وصال معشوق جهان است:

عشق را دانش و رایی نیست

بهتر از عشق، رهنمایی نیست

طلب وصل و عشق ورزیدن

کار هر مفلس گدایی نیست

نام جنّت مبر که عاشق را

خوشتر از کوی دوست، جایی نیست

عبید زاکانی

( جنّت: بهشت )
( کوی دوست: خانه معشوق)

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

یکشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 19:19
دکتر محمد مهدی بخارایی

الف: آیا بازماندگان به مردگان رشک خواهند برد؟

دوره هایی در جهان آمده، و خواهد آمد، که همه انسانها از خود می پرسند:

آیا بازماندگان به مردگان رشک خواهند برد؟

آیا سهم زنده ها از خنده، حذف می شود و همه، در هر رده ای ، اشک خواهند برد؟

آیا همه به افکار خودشان(که قوی بودند و پر تبلیغات) می خندند و زبانهایشان به جای اعتماد به نفس کاذب و رجز خوانی ، کشک خواهند برد؟

ای دوست ، مراقب باشیم که در آن روزهای داغ، همه انسانها ، به جای آب خنک، در کویری مشک خواهند برد

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر

جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ | 18:53
دکتر محمد مهدی بخارایی

مصلحتِ

وقتی کسی گرفتار می شود ، به هر چیزی پناه می برد. باید مراقب اطرافیان اهریمنی و نادان، بود تا مصلحت و راه درست زندگی ، مشخص شود:

خیره نوشت، آنچه نوشت اهرمن

پاره کن این دفتر و طومار را

هیچ خردمند نپرسد ز مست

مصلحتِ مردمِ هشیار را

روح گرفتار و به فکر فرار

فکر، همین است گرفتار را

پروین

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ | 19:20
دکتر محمد مهدی بخارایی

کوه طور؛ وصال یار

برای رسیدن به یار جهانی، باید مانند موسی در کوه طور، کفش ها را و هر چه مربوط به ایگو( نفس ، ضمیر ) هست را درآورد. آن وصال، خلأ است که فقط یار در آن وجود دارد:

عشق را اندر دو عالم، هیچ پذرفتار نیست
چون گذشتی از دو عالم ، هیچ کس را یار نیست
هر دو عالم چیست؟ رو، نعلین بیرون کن ز پای
تا رسی آنجا که آنجا نام و نور و نار نیست

عطار

( پذرفتار: پذیرفتار )
( اندر: در )
( نعلین: دو کفش)

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ | 11:13
دکتر محمد مهدی بخارایی

این مغز: محصول هزاران سال تلاش

این مغز فعلی؛ محصول هزاران سال تلاش:


طبق دانش سنّتی، زمین مسطح، ثابت و مرکز عالم بود. خورشید و همه اجرام نورانی که شبها در آسمان می درخشیدند ، همه از توابع و مضافات زمین بودند و به دور زمین می چرخیدند.
برای وجود باران، برف، رعد، باد، زلزله ، آتشفشان ، جزر و مد دریا و.... هیچ علت طبیعی وجود نداشت.
عالم هستی از چهار عنصر ( آب و خاک و باد و آتش ) درست شده بود.
طبع بشر، دماوی یا سوداوی یا صفراوی و یا بلغمی بود.
دل ( قلب ) مرکز تفکر و اراده و عواطف بود.
مغز، نقش قابل احترامی نداشت ، همانطوری که این روزها آپاندیس ندارد.
امراض، مخصوصاً امراضی که کشتار دسته جمعی می کردند ، مانند طاعون و وبا و آبله ، معلول بدکاری زمانه یا گاهی اوقات ناشی از بدخواهی اجنّه بود.
چند هزار سال ، اینها علم معتبر جهان بود، پس باید کشورهای جهان فعلی، خودشان را « به اوج رسیده » ندانند ، چون همین حالا، بسیاری مسائل است که برخی می دانند ولی جهان فعلی و کشورهای آن، نمی دانند

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

واقعیت

چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵ | 18:9
دکتر محمد مهدی بخارایی

شادی ام می آید به یاریِ یاورانم. شاد باشیم

امید، ریشه کن شد، در این جهان فانی
بیا تو باوفایی و قدرِ عشق،
دانی
جهان ندارد آرام، بخند تا
بخندیم
برقص تا برقصیم و شادمان بمانی
حیات ما صفا شد و غصّه ای نباشد
منم که می توانم، تویی که می توانی
...
قسمتی از غزل در صفحه ۲۵۶ ، از کتاب عمق بیکران
پدید آورنده: دکتر محمدمهدی بخارائی
« شادی ام می آید، به هر قیمتی به یاریِ یاورانم »
شاد باشیم

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

کتاب عمق بیکران

کتاب ذات عشق

سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۵ | 19:9
دکتر محمد مهدی بخارایی

شادی عارفانه

حتی نسیم عشق، مستی جاودانه را می آورد.
رقص ما با شراب عشق، شادی عارفانه ای را برای ما به ارمغان می آورد.

هر که زان باد، جرعه ای بچشد

لافِ مستی جاودانه زند

با حریفی سه چار ، کز مستی

بال زرین بر آشیانه زند

با مُغان، باده مُغانه خوریم

تا به کِی غصه زمانه خوریم؟

عبید زاکانی

( مُغ: موبد زرتشتی. منظور از این لغت در اشعار، عارف واصل است )

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ | 10:40
دکتر محمد مهدی بخارایی

روزگار: گرما و سرما

نسبم شمال ، از دختری می سراید که از شدت سرما، ناله می کند.
البته در گرمای فعلی، باید گفت: شدت گرما

این اتاق ما شده چون زمهریر

باد می آید ز هر سو چون صفیر

من ز سرما می زنم امشب نفیر

می دوم از میسره بر میمنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه

( میسره و میمنه، عربی هستند و به معنی راست و چپ هستند)

دکتر محمد مهدی بخارائی

شعر کلاسیک

یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۵ | 11:4
دکتر محمد مهدی بخارایی
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
دیدن جهان با شعر
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • تصویر رویین بر کتاب ذات عشق
  • من و ذات عشق
آرشیو وب
  • مرداد ۱۴۰۵
  • تیر ۱۴۰۵
  • خرداد ۱۴۰۵
  • اردیبهشت ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آرشيو
برچسب ها
  • دکتر محمد مهدى بخارائی (123)
  • شعر کلاسیک (111)
  • دکتر محمد مهدی بخارائی (93)
  • کتاب ذات عشق (43)
  • رباعی (36)
  • عشق (32)
  • کتاب طبیعت موجود (30)
  • غزل (28)
  • کتاب کثرت یگانه (24)
  • کتاب عمق بیکران (22)
  • مولانا (14)
  • حقیقت (13)
  • عرفان (12)
  • حافظ (8)
  • عدالت (7)
  • FACTS (7)
  • خیام نیشابوری (7)
  • شادی (7)
  • دکتر محمدمهدی بخارائی (7)
  • معشوق (6)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای دیدن جهان با شعر محفوظ است .